واقعیتش اینه که وقتی که 1 اومد، اوایلش راضی بودم ب دلایلی. از اینکه میتونم تو خونه بشینم و از خیلی از حواشی دور باشم، کیک و شیرینی بپزم، کتاب بخونم و فیلم ببینم و پادکست گوش بدم..
اما این اولش بود
خیلی وقته که به تنگ اومدم
خیلی وقته که روز و روزگارم به کار مفیدی نکردن میگذره چون ته خونه کسل میشم
دلم مثل سگ تنگ شده برای وقتایی که توی سایت مینشستیم و درس میخوندیم، خسته که میشدیم اول بساطمونو حسابی رو میز پهن میکردیم که کسی جامونو نگیره، عاخه سایت خیلی شلوغ بود. بعد با یه جمعی از بچه ها میرفتیم بوفه ی آقای جعفری، سلام احوالپرسی گرمی میکردیم خانم جعفری شوخی میکرد باهامون، یه خوراکی میخریدیم، مثلا یه پاکت چیپس، بعد هممون دستمونو بدون رعایت پروتکل های بهداشتی میکردیم توی اون بسته چیپس، میگفتیم و میخندیدیم، نهایتا دوتا تیکه ی «کی خرخون تره» بار هم میکردیم و میرفتیم بالا درس میخوندیم...
میومدم خونه به مشاوره و پیانو و ورزش رسیدگی میکردم، شب میخوابیدم و فردا باز همین روتین دوست داشتنی.
این وسطا یه وقتایی میرفتیم چیتگر، یه وقتایی کافه های مختلف شهر، یه وقت سینما، یه وقت کنسرت... تفریحمونم داشتیم. چند بعدی هم بودیم. درسا هم میخوندیم ، اگرم دو دور نمیخوندیم یه دور میشد.
مفید درس میخوندیم، مفید روابط اجتماعی برقرار میکردیم، مفید تفریح میکردیم. همه چی سر جاش بود.
الان؟
بوفه ی آقای جعفری بسته. آقای جعفری، خانم جعفری و شوخیاشون دانشگاهو ترک کردن و رفتن؛ بجاش یه vending machine گذاشتن که کد خوراکی مورد نظر رو وارد میکنم و برام میندازتش پایین. بعد برش میدارم و میرم تو سیتی خالی تر از همیشه میشینم و تنهایی میخورم. نهایتا برمیگردم به سایتی که از اون همه صندلی، نهایتا پنج شیش تاش آدم نشسته. سر ساعت دو هم میگن تعطیله، برین خونه هاتون. خبری از اون شلوغی، اون شوخیا، اون پروداکتیو بودن نیست که نیست..
نه خوب درس میخونم، نه خوب تفریح میکنم.
همیشه مشغولم اما هیچ کاری نمیکنم.
I'm the master of procrastination:)
خیلی وقته ضرباهنگ زندگیم به شکل یه خط صاف درومده.
و بذارین بگم که واقعا خسته شدم دیگه.
خیلی دست و پا زدم و فقط بیشتر و بیشتر در این وضع فرو رفتم.
بذارین بگم که لعنت به اونی که این ویروس لعنتی رو اختراع کرد،
و لعنت به اون سیاست هایی که باعث شدن درصد واکسینه شده ی جمعیت اونقدر پایین باشه که در حالیکه همه جا دارن به زندگی نرمال یا نزدیک نرمال برمیگردن ما همچنان زیردولایه ماسک تردد کنیم و از گرما ذوب بشیم و از استرس ناقل شدن و انتقال به دیگران ندونیم چیکار کنیم و ریتم زندگی هامون اینقدر ازاردهنده یکنواخت باشه..
یکی میگفت امسال برات یه معجزه رخ میده.
شاید اگه پارسال بود چیزای دیگه ای میخواستم اما امسال فقط میخوام این جهنم کووید تموم شه.. همین..
۲۳ تیر ۱۴۰۰
چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳ ب.ظ |- В@н䮈н & Niloofar -|
برچسب:
نویسنده: آتنا اکبری